اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

772

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

خود اندر مكان نيست . و همه صانعان به ذات خويش مصنوع‌اند ، و حق تعالى صانع است و مصنوع نيست ؛ و همه صانعان و مصنوعان اندر زمان‌اند ، و حق تعالى صانع زمان است و اندر زمان نيست . و همچنان‌كه همه مصنوعان را اول است و آخر است ؛ هر صانعى نيز كه محدث است ورا اول است و آخر است ؛ و حق تعالى صانع است و مر او را اول و آخر نيست . و همه صانعان كار به مزاج و علاج كنند ؛ و حق تعالى صانع است و مر او را مزاج و علاج نيست . و همه صانعان كار به آلت كنند و جوارح ؛ و حق تعالى صانع است و مر او را جوهر و مايه به كار نيست . و همه صانعان به ذات خويش متغيراند ؛ و حق عز و جلّ صانع است و متغير نيست . [ 210 الف ] و هيچ صانع هست نيست نكند [ و نيست هست نكند ] ؛ و حق تعالى صانع است كه هست نيست كند و نيست هست كند . و اين‌چنين مثال بسيار است و به اول كتاب گفته شده است . پس اگر از صنعها به حق تعالى دليل بريم بر صانع بدان توانيم بردن كه هر مصنوعى كه بينيم اندر عالم دانيم كه ورا صانعى است همچنين از صنعهاى حق دليل بريم بر صانعيش ؛ و آن صنعها كه مصنوع و محدث بود از بهر آن دليل گشتند بر صانع . ايشان كه به بسيار وجه به صانع خويش مانيدند ، چنان كه ياد كرديم . باز روا نباشد كه هيچ صنع حق عز و جلّ به صانع ماند به هيچ وجهى از وجوه . چگونه راه توانيم بردن از چيزى به چيزى كه ميان ايشان تشابه نباشد ؟ ! ما را اندر اين نيمهء بيت اشارت كرد به معنى ديگر ، گفت : رأيتم حدثا ينبئ عن ازمان . اى ينبئ عن ازمان قبل وجوده . هرگز ديديد محدثى كه خبر داد پيش از خويشتن به زمانها . معنى اين سخن آن است كه محدث را راه نمودن تا اول خويش بيش نيست . چون معدوم گشت بيش راه چگونه نمايد كه معدوم راه‌برندهء دليل محال باشد . پس هر محدثى تا آن وقت كه ورا احداث كردند اگر دليل كرد بر كردگار خويش پيش از آنكه ورا احداث كردند ، دليل نبود و حق